خرید بک لینک
آيا كفر مانع قبولى كارهاى شايسته است؟ نگرشى بر واژه هایآیات 53-55 سوره توبه : طوع: فرمانبردارى برخاسته از ميل و عشق. كره: به انجام رساندن كارى از روى بى ميلى و اجبار. در ادامه سخن در اين مورد آفريدگار پرمهر روشنگرى مى كند كه نفاقگرايان تا زمانى كه به آفت كفر و نفاق گرفتارند چنانچه از ثروت و دارايى خويش هزينه نمايند وانفاق كنند سودى نمى برند. در اين مورد به پيامبر دستور مى رسد كه به آنان بگو: قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ (53) شما چه باميل قلبى در راه خدا انفاق نماييد و يا ناخواسته و يا به خاطرفرصت طلبى و منافع شخصى و گروهى و بطور حسابگرانه چيزى در اين راه هزينه كنيد، به هر صورت اين انفاق شما هرگز پذيرفته نخواهد شد؛ چرا كه شما گروهى گناهكار بوده و از مسير فرمانبردارى خدا و مرزهاى دين و مقررات او بيرون رفته ايد، و خدا انفاق و كار پسنديده را تنها از ايمان آوردگان و خالصان مى پذيرد، و نه از بازيگران و كفرگرايان و رياكارانِ فريبكار و فاقد ايمان و اخلاص. ((در اين آيه صيغه امر « انفقوا» در معناى شرط است ، و ترديد در « طوعا و كرها» هم به منظور تعميم است . صيغه امر در اين گونه موارد كنايه است از اينكه نهيى در كار نيست و كسى جلو شما را نگرفته ، و اين خود اشاره است به اينكه اين عمل عمل بيهوده اى است كه اثرى بر آن مترتب

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 3:00

با شرك گرايان اهل كتاب چه بايد كرد؟ نگرشى بر واژه های 29 سوره توبه : دين: در اصل به مفهوم فرمانبردارى از خداست، امّا در اصطلاح به مجموعه اى از معارف و مفاهيم و مقررات و اندرزهايى گفته مى شود كه از سوى خدا براى هدايت و اداره زندگى بشر آمده است. جزيه: اين واژه از سزا و كيفر است و به چيزى گفته مى شود كه كفرگرايان به كيفر حق ناپذيرى و كفر خويش به سبك ويژه اى بايد به حكومت عادلانه اسلامى - در برابر تأمين حقوق، آزادى و امنيت خويش - بپردازند. صاغرون: در حال حقارت و خوارى. ((از آيات بسيارى برمى آيد كه منظور از اهل كتاب يهود و نصارى هستند، و آيه شريفه « ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيمه ان الله على كل شى ء شهيد» دلالت و يا حد اقل اشعار دارد بر اينكه مجوسيان نيز اهل كتابند، زيرا در اين آيه و ساير آياتى كه صاحبان اديان آسمانى را مى شمارد در رديف آنان و در مقابل مشركين بشمار آمده اند، و صابئين همچنانكه در سابق هم گفتيم يك طائفه از مجوس بوده اند كه به دين يهود متمايل شده و دينى ميان اين دو دين براى خود درست كرده اند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 316)) دراين مورد مى فرمايد: قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ در شأن نزول و داستان فرود اين آيه آورده اند كه: با فرود اين آيه مباركه پ

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

اهل كتاب و پرستش غير خدا نگرشى بر واژه های 30-33 سوره توبه : ((كلمه « مضاهاه » به معناى مشابهت و هم شكل بودن است ، و كلمه « افك » - بطورى كه راغب مى نويسد - به معناى هر چيزيست كه از وجه حقيقى خودش منحرف شده باشد، و بنا به گفته وى معناى « يوفكون » اين است كه ايشان در مرحله اعتقاد، از حق به سوى باطل منحرف مى شوند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 324)) در اين آيات، خدا به بيان گفتار شرك آلود و زشت يهود ونصارا پرداخته و مى فرمايد وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ يهود گفتند: عزير پسر خداست. «ابن عباس» آورده است كه: گوينده اين گفتار زشت و ناروا گروهى از سران آنان، همچون: «سلام»، «نعمان»، «مالك» و «شاش بن قيس» بودند و بر اين پندار مى زيستند كه عزير تورات را از قلب و ژرفاى جان خود دريافت داشت و به قلم آورد و فرشته وحى آن را به او الهام كرد و آموخت، به همين جهت پسر خداست. ((معرفى « عزير» و بيان اينكه مراد يهود از اينكه گفتند « عزير پسر خداست » چه بوده است كلمه « عزير» نام همان شخصى است كه يهود او را به زبان عبرى خود « عزرا» مى خوانند، و در نقل از عبرى به عربى اين تغيير را پذيرفته است ، همچنانكه نام « يسوع » وقتى از عبرى به عربى وارد شده به صورت كلمه « عيسى » درآمده ، و بطورى كه مى گويند كلمه « يوحنا» ى عبرى در عربى « يحيى » شده است . و اين عزرا همان كسى است كه دين يهود را ت

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

خيانت بسيارى از احبار و رهبان نگرشى بر واژه های 34-35 سوره توبه : حبر: به دانشور و دانشمندى گفته مى شود كه مفاهيم و معانى را در قالب هاى زيبا و بيان خوش و آراسته ارائه مى كند. رهبان: به كسى گفته مى شود كه از خدا ترسان است و لباس خشن در بر مى كند. كنز: زر و سيم انباشته شده. ذهب: طلا. فضّة: نقره. يكى از دانشمندان مى گويد: «طلا» را بدان دليل «ذهب» ناميده اند كه مى رود و جاودانه نمى ماند: «يذهب و لا يبقى»، و «نقره» را بدان جهت «فضّه» گفته اند كه پراكنده مى گردد. و دوست من اگر خردمند باشى همين دو نام براى اين كه تو را به فنا پذيرى و ماندگار نبودن آن دو راه نمايد كافى است. ((قرآن كريم هر چند در سوره بقره ، نساء، مائده و غير آن ، براى اهل كتاب و مخصوصا براى يهود جرائم و گناهان بسيارى بطور مفصل برشمرده ، و ليكن در اين آيه متعرض جرائم و تعديات مالى آنان شده ، چون اولا تعدى به حقوق مالى مردم در ميان گناهان اهميت خاصى دارد، و ثانيا در مقامى كه گفتگو از تباه كارى هاى ايشان نسبت به مجتمع بشرى صالح است ذكر اينگونه جرائم از ايشان مناسبت دارد؛ زيرا با نشان دادن تعديات آنان به خوبى ثابت مى شود كه اگر زمام حكومت بشر به دست اهل كتاب بيفتد، چه بر سر بشر خواهد آمد. آرى ، هيچ جرم و گناهى بقدر تعدى به حقوق مردم ، جامعه را فاسد نمى سازد. زيرا مهم ترين چيزى كه جامعه انسانى را بر اساس خود پايدار مى د

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

تفسير آتش بس در ماه هاى حرام نگرشى بر واژه های 36-37 سوره توبه : ((در اين دو آيه حرمت ماههاى حرام يعنى ذى القعده ، ذى الحجه ، محرم و رجب بيان شده و حرمتى كه در جاهليت داشت تثبيت گرديده و قانون تاخير حرمت يكى از اين ماهها كه از قوانين دوره جاهليت بود لغو اعلام شده ، و نيز مسلمين ماءمور شده اند بر اينكه با همه مشركين كارزار كنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 357)) در آيات پيش آفريدگار هستى فرجام كار زر اندوزان و پايمال كنندگان حقوق خدا و محرومان جامعه را ترسيم فرمود و روشنگرى نمود كه چگونه اين گونه افراد به خود و ديگران ستم روا مى دارند. اينك در راستاى هشدار از ستم و بيداد در حق خويش، از كارزار در ماه هاى حرام كه آن نيز به نوعى ستم به خويشتن است، هشدار داده و ضمن اعلام آتش بس در اين ماه ها مى فرمايد: إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بى گمان شماره ماه هاى حرام نزد خدا و در حكم و تقدير او در كتاب آفرينش و كتاب علم او از آن روزى كه آسمان ها و زمين را آفريد، دوازده ماه است. ((كلمه « شهر» مانند كلمه « سنه » و « اسبوع » از لغاتى است كه عموم مردم از قديمى ترين اعصار آنها را مى شناخته اند. و چنين بنظر مى رسد كه بعضى از اين اسامى باعث پيدايش بعضى ديگر شده و در تنبه مردم به آن بعضى ديگر اثر داشته ؛

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

خدا هماره يار و ياور اوست نگرشى بر واژه های 40 سوره توبه : در اين آيه خداى توانا به مردم هشدار مى دهد كه اگر شما پيامبر را يارى نكنيد، هرگز زيانى به او نخواهد رسيد؛ همان گونه كه وقتى او در «مكّه» بود و شرك گرايان و ستمكاران قصد جان گرامى او كردند، اندك بودن شمار ياران، به او آسيبى وارد نياورد، چرا كه خدايارى او را تضمين فرموده بود: إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ اگر شما پيامبر را در پيكار با دشمن تجاوز كار يارى نمى رسانيد چه غم! خدا هماره يار و ياور او بوده و در حساس ترين لحظات و سخت ترين شرايط او را يارى كرده است. إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا آرى، خدا او را آن گاه كه كفرگرايان «مكّه» از خانه و كاشانه و كنار كهن ترين معبد توحيد بيرون كردند و او به سوى «مدينه» رهسپار شد يارى كرد. ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ زمانى كه آن دو تن - پيامبر و ابوبكر - به غار «ثور» پناه بردند و نفر سوّمى با آن دو نبود و پيامبر يكى از آن دو بود. ((كلمه « ثانى اثنين » به معناى يكى از آن دو تا است . و كلمه « غار» به معناى سوراخ وسيعى است كه در كوه باشد، و مقصود از آن در اينجا غارى است كه در كوه ثور قرار داشته ، و اين غار غير از غاريست كه در كوه حرا قرار داشت . و بنا بر اخبار بسيارى ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) قبل از بعثت ، بسيارى از اوقات در آنجا بسر مى برده . و مق

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

نكوهش آزمندان سست عنصر نگرشى بر واژه های 41-42 سوره توبه : قرآن در اين آيات، دگرباره ضمن نكوهش آزمندان سست عنصر و كوبيدن اين خصلت پست، همه را به جهاد در راه خدا فرا خوانده و انجام اين رسالت دگرگون ساز را مورد تاكيد قرار مى دهد و مى فرمايد: انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا ((« خفاف » جمع « خفيف » ، و « ثقال » جمع « ثقيل » است . و ثقل در اين آيه شريفه به قرينه مقام ، كنايه است از وجود موانعى كه نگذارد انسان براى جهاد در راه خدا بيرون رود، نظير كثرت مشاغل مربوط به امور مالى و بازارى ، يا علاقه فراوان نسبت به زن و فرزند و خويشان و دوستان ، به حدى كه دورى و جدائى از آنان در دل انسان مكروه و ناپسند آيد، و همچنين نداشتن زاد و راحله و اسلحه و هر مانع ديگرى كه آدمى را از شركت در جهاد باز بدارد، و در مقابل منظور از « خفت : سبكبارى » اين است كه هيچ يك از اينها مانع او نشود. پس اينكه امر فرمود چه خفافا و چه ثقالا به جهاد رويد با اينكه اين دو حال معناى متقابل يكديگر را دارند معنايش اين است كه على اى حال به جهاد برويد، و هيچ بهانه اى را عذر نياوريد، همچنانكه معناى اينكه فرمود: « به اموال و انفستان » اين است كه بهر وسيله كه برايتان ممكن است جهاد كنيد. از اينجا معلوم مى شود كه امر به جهاد در آيه شريفه مطلق است ، و منافات ندارد كه در دليل ديگرى با بودن پاره اى از اعذار و موانع از قبيل مرض ، كورى

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

هشدار ظريف و لطيف به پيامبر نگرشى بر واژه های 43-45 سوره توبه : در ادامه آيات، آفريدگار هستى در مورد بهانه جويى بهانه جويان و دروغ پردازى عناصر زبون و سست عنصر براى تخلف از انجام وظيفه جهاد، در هشدارى ظريف و لطيف و پر از مهر به پيامبر برگزيده اش، مى فرمايد: عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ خدا تو را بخشيد و مهر و لطف خود را بر تو باراند، چرا به آنان اجازه تخلف از جهاد را دادى؟! به باور برخى پيامبر گرامى دو كار را بى آن كه به او وحى رسد انجام داد؛ يكى همين اجازه خوددارى از جهاد به بهانه جويان و حضور نيافتن در ميدان تبوك، وديگرى دريافت فديه در برابر رها ساختن اسيران. خداى فرزانه او را به شيوه اى بسيار ظريف و لطيف مورد سرزنش و انتقاد قرار داد و پيش از هشدار و انتقاد، از بخشايش و مهر خود به او سخن را آغاز كرد كه: عفا الله عنك... ((جمله اولى يعنى : « عفا الله عنك » دعا به جان پيغمبر است ، نظير نفرين به كشته شدن كه در چند جاى قرآن آمده ، مانند: « قتل الانسان ما اكفره » و « فقتل كيف قدر» و « قاتلهم الله انى يوفكون » . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 382 جمله مذكور متعلق است به جمله « لم اذنت لهم » و مقصود از اذن ، اذن در تخلف و تقاعد از جنگ است ، و با در نظر داشتن اينكه استفهام در آن براى انكار و يا توبيخ است ، معناى آن چنين مى شود: جا داشت به هيچ وجه اذن نمى دادى به اينكه ت

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

بهانه جويى ها و برخى خصلت هاى نكوهيده نفاقگرايان نگرشى بر واژه های 46-48 سوره توبه : عدة: بمعناي آلت و ابزار كار است. انبعاث: بشتاب رفتن در كاري. و گويند: فلان «ينبعث في الحاجة» يعني نفوذي در كار ندارد. تثبيط: باز داشتن و جلوگيري از كار. ((اين آيه عطف است به جمله سابق كه مى فرمايد: « و الله يعلم انهم لكاذبون » ، و مى خواهد همان معنا را برساند و بفهماند كه اينان در دعوى اينكه نمى توانند در جنگ شركت كنند دروغگويند، بلكه واقعش u200d اين است كه ميل ندارند شركت كنند، و گر نه اگر كمترين رغبتى داشتند تجهيزات سفر خود را تهيه مى ديدند، چون پر واضح است كه هر كس u200d بخواهد در هر امرى اقدام نمايد و بدان علاقمند باشد قبلا خود را آماده مى كند، و از اين منافقين هيچگونه جنب و جوشى ديده نشد، پس معلوم مى شود كه اصلا نمى خواهند در جنگ شركت جويند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 389 )) مى فرمايد: وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً اگر اينان راست مى گويند و به راستى در انديشه يارى پيامبر و در شور و شوق جهاد با كفر و بيداد و آماده حركت براى پيكار با تجاوزكاران بودند، بسان ايمان آوردگان راستين براى بيرون رفتن خود ساز و برگى فراهم مى كردند. واژه «عُدّة» به مفهوم ساز و برگ و اسباب و ابزارى است كه براى انجام كارى پيش از فرا رسيدن هنگام آن فراهم مى آورند. با اين بيان منظور اين است كه اگر آ

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

بهانه جويى ها براى فريب خود و ديگران نگرشى بر واژه های 49-50 سوره توبه : شأن نزول در شأن نزول و داستان فرود چهارمين آيه مورد بحث، از «ابن عباس و «مجاهد» آورده اند كه: اين آيه شريفه به هنگام انگيزش مردم براى حركت به سوى تبوك به وسيله پيامبر، بر قلب پاك آن حضرت فرود آمد؛ چراكه آن بزرگوار آنان را براى حركت به سوى جهاد تشويق مى كرد كه يكى از سردمداران قبيله «بنى سلمه» به نام «جدّ بن قيس» به پا خاست و گفت: اى پيامبر خدا، مرا از اين كارزار معاف بدار و وعده غنايم و... نده كه مى ترسم شيفته و دلباخته دختران رومى گردم و دل در گرو عشق آنان نهم و دست از كارزار بكشم.. در اين هنگام بود كه اين آيه شريفه در نكوهش او فرود آمد: و منهم من يقول...(185) با فرود آيه شريفه، پيامبر از قبيله «بنى سلمه» پرسيد بزرگ عشيره شما كيست؟ برخى گفتند: «جدّ بن قيس» است، امّا واقعيت اين است كه او مردى بخيل و ترسوست. پيامبر فرمود: چه خصلت نكوهيده اى بدتر از اين دو خصلت؟! آنگاه «براء بن معروف» را به رياست قبيله آنان معرفى كرد و فرمود: از اين پس رئيس شما اين جوان سفيد چهره و سخاوتمند است. و «حسّان بن ثابت» اين جريان را در قالب سروده اى دلنشين ريخت و در اين مورد اشعارى سرود... در شأن نزول اين آيه گذشت كه يكى از سردمداران نفاق براى تخلّف از حركت به سوى جهاد، به بهانه جويى هاى رسوا پرداخت تا شانه از زير بار مسؤوليت

برچسب: نویسنده: طاها عباسیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:42

صفحه بندی